رضا قليخان هدايت

824

مجمع الفصحاء ( فارسي )

از خواب برنخيزد الا به نفخ صور * هر دشمنى كه بيند شمشير تو بخواب از تو بديع نيست هنر چون ز مى نشاط * وز تو غريب نيست كرم چون ز گل گلاب روزى كه نيزه را بود از سينه‌ها غلاف * جايى كه تيغ را بود از فرق‌ها قراب از معركه به عالم علوى كند رحيل * جانهاى سركشان چو دعاهاى مستجاب گردد گشاده چهرهء آجال را قناع * گردد گسسته خيمه آمال را طناب سرها پر از خمار كند بادهء طعان * دلها پر از شرار كند آتش ضراب از خون تازه پشت زمين چون پر تذرو * وز گرد تيره‌روى هوا چون پر غراب آنگه ز باد تير تو جانها شود هبا * آن دم ز تف تيغ تو دلها شود كباب بر جان بدسكال تو از صفحهء اجل * خواند زبان خنجر تو آيهء عذاب از پيچ نيزهء تو تن صفدران به پيچ * وز تاب خنجر تو دل سركشان بتاب شاها ز كارزار تو بخت عدوت را * گشت از همه غنيمت مقصود تو را ياب آمد به صد اميد و به صد درد بازگشت * چونان كه تشنگان جگر تفته از سراب از كوهسار سيل شتابان رود و ليك * دريا چو پيش آيد كم گرددش شتاب با حملهء تو زمرهء كفار را چقدر * شيطان چه پاى دارد با حملهء شهاب از آهوان نيايد كارى به‌جز گريز * چون شير شرزه نعره زند در ميان غاب و له ايضا تويى كه تيغ ترا شد مسخر آتش و آب * فكنده هيبت تو زلزله در آتش و آب چه باك از آتش آبت كه چون خليل و كليم * ترا شدند مطيع و مسخر آتش و آب حسام تست كه اندر مواقف پيكار * رسد ز پيكر آن بر دو پيكر آتش و آب ز كين و مهر تو گشته محقق انده ، و لهو * ز خشم و عفو تو گشته مصور آتش و آب